شهید «داوود جوانمرد» از زبان همرزمش «جعفر عرب نژاد»
به گزارش خبرگزاری حیات، «جعفر عرب نژاد» از دوستان و همرزمان شهید «داوود جوانمرد»، اولین شهید مدافع حرم رسانه که چندی پیش، در مبارزه با تروریستهای تکفیری در حومه حلب به شهادت رسید، از خاطرات خود با این شهید در کردستان می گوید: *برای مبارزه با کوملهها به کردستان رفتیم سال 67 با آقا داوود جوانمرد از طریق بسیج برای مبارزه با دموکراتها و کوملهها به کردستان رفتیم. تعداد زیادی از رفقای صمیمی و دوست داشتنیمان در آنجا به شهادت رسیدند. همیشه مخلصانه درصدد این بود که در رکاب امام(ره) و رهبری به شهادت برسد. داود جوان، زرنگ و باهوش بود و روحیه لطیفی داشت. به خاطر اینکه بنده مداحی میکردم به من لطف زیادی داشت آقا داود عاشق شهادت بود. *داوود شوخی نمیکرد دیشب که به منزلشان رفتیم رفقا میگفتند چند تن از همرزمانش به شهادت رسیده بودند و برای اینکه پیکر آنها را بیاورد در تیر رس تکفیریها قرار گرفته بود. همیشه در جلسات گردان کمیل شرکت می کرد و نمک خاصی داشت بیشتر از اینکه او شوخی کند ما با او شوخی میکردیم و سر به سرش میگذاشتیم. کلا جنبه بالایی داشت و بعد از مزاح و شوخی رفقا فقط لبخند میزد البته خودش برای اینکه مبادا کسی از دستش رنجیده خاطر شود شوخی نمیکرد. *هر هفته شب جمعه شاه عبدالعظیماش ترک نمیشد کلا آدم پاکار و فعالی بود و از شجاعتش همین بس که در بسیاری از عملیاتهایی که در در کردستان انجام میدادیم همیشه نفر اول بود آخر هم برای همین شجاعت و روحیه لطیفی که داشت برای آوردن پیکر رفقایش به شهادت رسید. از دیگر ویژگیهایش هم این بود که هر هفته شب جمعه شاه عبدالعظیماش ترک نمیشد. به یکی از دوستان وصیت کرده که در قطعه 40 و در بین قبر سید حمید و شهید ابوفاضلی دفنم کنید. شهید ابوفاضلی از عزیزانی بود که کردستان به شهادت رسید. *میثم تو هم آمدی! در یکی از عملیاتها قرار نبود همراه بچهها بروم. شهید جوانمرد از این موضوع خیلی ناراحت شد کلی اصرار کرد که من هم با آنها عازم منطقه شوم. من و داوود عموما خدمه دوشکا بودیم. خلاصه جور شد که بروم اما داوود در جریان نبود. چفیهای دور صورتم پیچیدم سوار تویوتا شدم. وقتی رسیدیم شهید جوانمرد گیر داد و مدام اسمم را پرسید وقتی چفیه را باز کردم خیلی ذوق کرد و با خوشحالی گفت: میثم تو هم آمدی! اسم مستعارم میثم بود همین دو ماه پیش که با هم تماس داشتیم هم من را میثم صدا می کرد. میگفتم: داوود من جعفرم، میثم برای آن دوران بود. اما او میثم صدایم میکرد.